تبليغاتX
آواز ققنوس

آواز ققنوس

متن های ژرف

 

< میخوام تنها باشم >
گاهی اوقات می تونه این معنی رو بده که "" فقط نمیخوام با تو باشم ""
وگرنه الان شاید سرش از همیشه هم شلوغ تر باشه
.
.
.
.
.
.
.
نوشته از خودم ، Don't Copy

 

 

 



+نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت0:57توسط شیوا | |

 

 

گفته بودی تا هروقت که من بخوام باهام هستی ...

اما الان من میخوام و

تو

با وجود اینکه هستی

.

.

.

 

نیستی ...!

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت22:23توسط شیوا | |

 

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم , چتر نداشتیم , خندیدیم ، دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم ...


دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی . چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم . سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود ...
...
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری . چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد

...... چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . .

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو . ..!

دکتر علی شریعتی

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت21:49توسط شیوا | |

 

 


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی ...

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت18:39توسط شیوا | |

 

 


بد فاجعه ایست 
روی پله ی آخر بودن ، بدون گذر از پله ی اول ...

بد فاجعه ایست

اگر قبل از آنکه بفهمی ، درک کرده باشــــــی ...!!!!!

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت18:38توسط شیوا | |

 

 

 

 

سیـب از درخت افتاد

ستــاره از آسمـان

تــو از دماغ فیــل
...

من از پل صـراط

گاهی فرقی نمیکند از کجا

سرنوشت مشترکی ست

ســـقــــوط ... !

+نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت21:28توسط شیوا | |


 

نگاهت آبی آسمان را تداعی میکند برای زنی که عشق را خاکستری می دید

کویر تر میشود از لبخندت و نفس جوانه می زند در دلش

همیشه بخند " مرد رویایی من " ...

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت17:15توسط شیوا | |

 

سلام

بعد از ۱ سال برگشتم ...

میخوام دوبارم به نوشتن وبلاگم ادامه بدم ....

نمیدونم هنوز این وبلاگ بیننده داره یا نه اما

می نویسم

واسه دل خودم ...!

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت17:5توسط شیوا | |

 

 

 

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون مینویسم و اون خوابه

نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ ، یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه

یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه

یه روز همین جا توی اتاقم یه دفه گفت داره میره

چیزی نگفتم ، آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه میکردم ، درو که می بست میدونستم که میمیرم

 اون همه کسم بود نمیتونستم جلوی راشو بگیرم

میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا

سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاک ساعت رو دیوار

دوباره نمیخواد بشه باور من که دیگه نمیآد انگار

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت16:4توسط شیوا | |

 

 

 

بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! بباران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت14:25توسط شیوا | |